تبليغاتX
همسر یابی - سفری به گذشته
کمک به افراد ترنس در انتخاب همسر

سلام

سلام هم درد:

در حال حاضر كه اين متن را مينگارم در اوج عصبانيت هستم.

حتماً دوست داري بداني به چه دليل ؟

 عزيزم امكان بيانش نيست اخه خ،آ،ن،و،ا،د،گ،ي

 معذرت همدرد عزيز

ناراحت نشو به جاش يكي از خاطرات زمان دانشجويي را براي شما همدرد عزيز تعريف ميكنم.

اماده اي عزيزم:

ok

پس گوش كن.

ترم  دو بود.ديگه بيشتر بچه هاي دانشكده منو ميشناختند.شده بودم تابلو

اين موضوع برام تازگي نداشت در دوران تحصيل در گذشته هم به همين منوال بود.

بچه ها بهم ميگفتند شاه كليد هر كس نمره اي ،مشكلي داشت مي امد به من ميگفت و من هم كه با 99% معلم ها و مدير روابط خوبي داشتم معمولاً كارهاي بچه ها رو حل ميكردم.البته در مقابل هم يك سري هم با من هميشه مخالف و بد بودنند.از نظر انها من....... بودم.

ولي از نظر من انها....... بودند نه من

من هيچ زمان مثل انها براي دريافت نمره براي معلمين كاري نميكردم یا تعريف بيخود نميكردم

درسم را ميخواندم .منت بيجا هم نميكشيدم

دانشگاه هم به همين منوال بود.اوايل ترم اول هم اساتيد اين فكر را ميكردنند.ولي بعد از امتحانات ميان ترم و همچنين پايان ترم ديدگاها تغيير كرد.

من مسئول كلاس بودم ،ميشه گفت همان نماينده

بچه ها اوايل از اين انتخاب راضي نبودند.

مخصوصاً كه بايد تا امتحان علوم پايه منو تحمل ميكردند.ولي زماني كه من تاريخ امتحان بيوشيمي كه با

ري وي يو اناتومي تداخل داشت البته تداخل كه نه ولي هر كس ري وي يو ميرفت بيوشمي رو مي افتاد و هركس كه نميرفت اناتومي .(ري وي يو سه شنبه بود و بيوشيمي پنج شنبه) جفت استادها هم از گنده دماغ هاي دانشكده بودنند.مخصوصاً اناتومي كه نوبر بود.با اولي كه نتوانستم به جايي برسم رفتم سراغ دومي

مثل هميشه استاد در ازمايشگاه بود.با ترس و لرز رفتم سراغش  دو هفته اي بود كه با من خوب شده بود.

تا چشمش به من خورد با تعجب نگاهي به من كرد

بعد لبخندي زد گفت اينجا چه كار ميكني گفتم راستش.... حتماً باز مخواهي در كارهاي تحقيقاتي همكاري كنيد گفتم كه حالا براي شما زوده حتي اگر شما تنها دانشجويي باشيد كه موفق شدي نمره 30 از امتحان ميان ترم من بگيريد.انشائ الله ترم بعد

از اين حرفش خيلي خوشم امد مخصوصاً زماني كه گفت فكر ميكردم خانم ها بالاترين نمره كلاس بشن  اصلاً فكر نميكردم كه نفر اول از اقايون باشه ان هم با اختلاف 10 نمره بين نفر اول تا نفر دوم

تو دلم گفتم كجايي عزيزم فكرت اين بارهم اشتباه نبوده

نفر اول يك خانم بوده اخه پسرها كجا و درس خواندن كجا

امدم بگم من هم يك..... كه به خودم گفتم اين هم مثل همه

نمي خواي كه اخراج بشي پس صبر كن

لبخندي تاثير گذاري گذاشتم به ارامي گفتم همه اين ها به خاطر زحمت هاي شماست.

استاد هم لبخندي زد نگاهي كرد كه فهميدم ميگه خودتي

گفت نميخواي بري نهار

گفتم نه راستش از اينجا به بعد فقط يادمه كه صحبت ميكردم هر چي به ذهنم ميرسيد رو بيان ميكرد

طبق معمول هم به طرف مقابل اجازه حرف زدن نميدادم.

نگنهي به من كر گفت نميشه حتي اگر من هم رضايت بدم اموزش زير بار نميره گفتم  اموزش با من و باز شروع كردم به حرف زدن.

اين بار گفت باشه از نظر من مشكلي نيست ولي يك شرط دارم شما بريد اگر اموزش گفت موافقم من شرطمو به شما ميگم

منم با خنده گفتم چشم هر چي باشه قبول

استاد گفت تا ببينيم

از فردا شروع كردم مثل هميشه از كله گنده دانشگاه شروع كردم منظورم رياست دانشكاه بود.با اين كه ميدانستم اول بايد برم سراغ مدير گروه علوم پايه

ولي از نظر من به اين شكل زودتر به هدفم ميرسيدم به هر حال هر روز از اين اتق به ان اتاق طرف رفته جلسه طرف سر كلاسه برو بعد از نماز بيا خلاصه رفتيمو رفتيم تا جواب مثبت گرفتيم ان هم چه جوابي  قرار شد امتحان بيوشيمي بشه 29 كه ميشد 5 روز بعد از اخرين امتحان البته به شرطي كه استاد درس رضايت كتبي خود را اعلام كنند به اموزش

با استاد تماس گرفتم خيلي تعجب كرد كه من شمارشو از كجا به دست اوردم .پرسيد از كي گرفتي پاسخ دادم از كسي نگرفتم

 ديروز كه مسئول اموزش با شما تماس گرفت من مقابلش بودم از طريق حركات دستش شماره رو به خاطر سپردم

با خنده گفت جداً

تا ديروز كه كاري نكرده بودييد من هم كه قبلاً نظرم رو گفتم پس... ميخواست قطع كند كه گفتم نه استاد و جريانو بهش گفتم

معلوم بود داره شاخ در مياره ولي به روي خودش نياورد

گفتم استاد پس حالا شما به اموزش

كه استاد گفت فردا ساعت 12 بيا ازمايشگاه

گفتم باشه.بعد هم خدا حافظي كردم.

فردا رفتم ،چشمش كه به من خورد نگاهي به من كرد و جواب سلام منو داد ولي خودشو زد به كوچه علي چپ،من هم كه عمراً از رو برم نشستم از اول براش تعريف كردم تا فراموشيشو درمان كرده باشم.

گفت باشه ولي من يه شرط داشتم

گفتم بله خاطرم هست.بفرمايد استاد گفت مطمئني گفتم بله

قافل از اين كه اين بله گفتن چه عواقبي داره

گفت شما بايد نمره كامل از امتحان پاياني كسبكنيد در غير اين صورت حتي اگر يك صدم هم نياريد من به شما 25% ميدم

شوكه شدم مگه ميشه.به خودم گفتم عجب كاري كردم بيمار بودي امدي دمبال اين كار خودت كه نمره مي اوردي  نمره بچه ها به تو چه ربطي داره

ميخواستم بگم اخه استاد

يك لحظه به ياد حرف يكي از عزيزانم رسيدم كه هميشه به من نيرو ميدهد اين جمله را به شما هم ميگم :

هر چه پيش ايد خوش ايد

محكم گفتم چشم استاد استاد تعجب كرد گفت نميخواي فكر كنيد بعد جواب بدهيد .ممكنه مشروط بشيد و...

گفتم به هر حال من ميپذيرم.

استاد هم برگه رو امده كرد و .....

بچه ها از شنيدن اين خبر شكه شدند ولي خبر نداشتند كه اين كار چه عواقبي براي من داره

رفتارشون با من خيلي خوب شده بود و بيشتر هم شد زماني كه بچه ها اخره كلاس رفتن از استاد تشكر كنند و استاد گفت چرا از من و براي بچه ها تعريف كرد كه بين من و خودش چه قراري بر سر اين رضايت وجود داره.

همه ميگفتن من ديوانه هستم.كم كم اين موضوع بين بچه هاي دانشكده بيچيد و اين بود كه من شدم تابلو

يك دو روز اول نا اميد بودم.اخه امتحانات دانشكده ما 6 گزينه اي بود.و دكتر هم كه در سخت گيري معروف بود.

چاره اي نبود بايد ميشدم

ادامه اين خاطره در اينده نزديك تعريف ميكنم

هم اينك اثري از عصبانيت در من وجود ندارد.شما هم اين كارو امتحان كنيد زمان عصبانيت به جاي هر كاره اشتباه ديگر یا با كسي كه شما رو درك ميكند صحبت كنيد یا بنويسيد

هر چي كه دوست داريد خاطرات خوش و........

هميشه هم اين را به خاطر بسپاريد

هر چه پيش ايد خوش ايد

 به امد موفقيت براي شما همدرد عزيز

بايد برم به كارهام برسم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 20:18  توسط بهار  |